علمی - پژوهشی
رضوان نجفی؛ کتایون نصیری؛ سیدمحمدرضا محمودپناهی
چکیده
مهمترین اصل در واقعگرایی در برخورد با دشمن، منطقی عمل کردن است، دعوت به آرامش، صلح، رعایت ادب و دعوت به گفت و گو است که این مهم در منش و گفتار امام علی علیه السلام بسیار به چشم میخورد. در اندیشه امام علی(علیه السلام) پیوند عقلانیت با واقعنگری و همچنین سازگاری آن با آرمانخواهی مورد پذیرش قرار گرفته و از نگرش یکسویه و انحصارگرایانه ...
بیشتر
مهمترین اصل در واقعگرایی در برخورد با دشمن، منطقی عمل کردن است، دعوت به آرامش، صلح، رعایت ادب و دعوت به گفت و گو است که این مهم در منش و گفتار امام علی علیه السلام بسیار به چشم میخورد. در اندیشه امام علی(علیه السلام) پیوند عقلانیت با واقعنگری و همچنین سازگاری آن با آرمانخواهی مورد پذیرش قرار گرفته و از نگرش یکسویه و انحصارگرایانه در این زمینه اجتناب شده است. بدین جهت، نحوه مواجهه و چگونگی جمع «آنچه هست» و «آنچه باید، باشد»، مسألهای است که تأثیر آن در مشروعیت و مشارکت اجتماعی در پیوند با انسجامبخشی جامعه حائز اهمیت است. حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) حدود 5 سال حاکمیت جهان اسلام را عهدهدار بودند و لذا روش حاکمیتشان، نه تنها منشور حقوق بشر، که دایرهالمعارف روش حاکمیت در هر عصر و زمانی است و از آن جا که دوران ایشان مصادف با ظهور احزاب، فرقهها، اندیشهها و تفکرات مختلف بسیاری است، الگوی برخورد ایشان با تمام اقشار جامعه و حتی دشمنان حضرت (علیه السلام)، نقشهی راهی پیش روی حاکمان دوران پرطمطراق افکار و اندیشهها نهاده است. در این پژوهش که شیوه آن انجام تحلیل مضمون، به بیان واقعنگری در اندیشهی اجتماعی امیرالمؤمنین (علیه السلام) در برخورد با دشمن با رویکرد اخلاقی میپردازد. همچنین به این سؤال پاسخ داده شد که رویکرد اخلاقی در اندیشه اجتماعی امام علی (علیهالسلام)، در اهمیت واقعنگری در برخورد با دشمنان چگونه بوده است. این پژوهش برآن است که به واقعگرایی برخورد با دشمن را در سیره و گفتار امام علی (علیهالسلام)، در نهجالبلاغه نشان دهد.
علمی - پژوهشی
ناصر صادقیان؛ سهراب مروتی؛ سید محمد رضا حسینی نیا
چکیده
نهجالبلاغه، بهعنوان گنجینهای از آموزههای دینی و اخلاقی و منبعی کلیدی پس از قرآن کریم، ابزاری کارآمد و سودمند برای فهم و مدیریت انواع چالشها، بهویژه تعارض منافع، محسوب میشود. تعارض منافع بهعنوان یکی از چالشهای اساسی در دهههای اخیر، باعث بروز فساد و نا عدالتی شده و آسیبهای جبرانناپذیری به افراد، جوامع و نظامهای ...
بیشتر
نهجالبلاغه، بهعنوان گنجینهای از آموزههای دینی و اخلاقی و منبعی کلیدی پس از قرآن کریم، ابزاری کارآمد و سودمند برای فهم و مدیریت انواع چالشها، بهویژه تعارض منافع، محسوب میشود. تعارض منافع بهعنوان یکی از چالشهای اساسی در دهههای اخیر، باعث بروز فساد و نا عدالتی شده و آسیبهای جبرانناپذیری به افراد، جوامع و نظامهای حکومتی وارد میکند؛ بنابراین سؤال اصلی این است که مصادیق تعارض منافع، از منظر نهجالبلاغه کداماند و زمینههای بروز و مؤلفههای مؤثر در ایجاد آنها چیست؟ این نوشتار باهدف شناسایی و تبیین مصادیق تعارض منافع از منظر نهجالبلاغه، به بررسی زمینههای بروز آن در رفتار شخصیتهای تاریخی اسلام همچون: زبیر بن عوام، عبداللهبن قیس، معروف به ابوموسی اشعری و زیادبن ابیه، میپردازد. بهمنظور نیل به این هدف، ضمن بهکارگیری روش توصیفی-تحلیلی، به آموزههای علوی استناد شده است. یافتههای تحقیق نشان میدهد که نهجالبلاغه بهطور گسترده به مصادیق تعارض منافع پرداخته و سه عامل کلیدی را به عنوان زمینهساز تعارض منافع معرفی میکند: آزمونهای الهی که از طریق وسوسههای شیطانی و تمایلات نفسانی (هوای نفس) انسان را در موقعیت انتخاب قرار میدهند، دنیاطلبی و فزونخواهی فردی که باعث ترجیح منافع شخصی بر منافع عمومی میشود و استکبار و خودبرتربینی که مانع پذیرش حق و انجام وظیفه مسئولانه میشود. نتایج این پژوهش بیانگر آن است که تعارض منافع پدیدهای فراگیر است که انسانها در طول زندگی خود بهطور مداوم با آن مواجه میشوند. نهجالبلاغه بابیان عوامل شکلگیری و زمینههای بروز آن، راهحلهایی برای مدیریت این تعارضات ارائه میدهد.
علمی - پژوهشی
حسین فرهادی هفشجانی؛ کمال خواجه پور؛ شهربانو مهینی
چکیده
این پژوهش به بررسی نقش علم در اقتدار ارکان حکومت از منظر آموزه های اسلامی با تأکید بر نهج البلاغه می پردازد. در این مقاله، با تأکید بر معارف نهج البلاغه با روش توصیفی – تحلیلی به بررسی نقش علم در اقتدار ارکان حکومت، که مهمترین عناوین آن عبارتند از: علم و اقتدار رهبری ، علم و اقتدار قانون گذاری، علم و اقتدار اجرایی، علم و اقتدار قضایی ...
بیشتر
این پژوهش به بررسی نقش علم در اقتدار ارکان حکومت از منظر آموزه های اسلامی با تأکید بر نهج البلاغه می پردازد. در این مقاله، با تأکید بر معارف نهج البلاغه با روش توصیفی – تحلیلی به بررسی نقش علم در اقتدار ارکان حکومت، که مهمترین عناوین آن عبارتند از: علم و اقتدار رهبری ، علم و اقتدار قانون گذاری، علم و اقتدار اجرایی، علم و اقتدار قضایی میپردازد. اقتدار ارکان حکومت مشارکت عمومی را تقویت کرده و اصولی را در پی خواهد داشت که عبارتند از : اصل اعتمادسازی، اصل مسئولیت پذیری، اصل انضباط کاری، اصل پیگیری، اصل مهرورزی، اصل رِفق وَرزی، اصل خوشرفتاری، اصل بردباری، اصل دادورزی و اصل نفی خودکامگی . در دیدگاه اسلام، اقتدار حکومت تنها در گرو قدرت نظامی یا سیاسی نیست، بلکه ریشه در «مشروعیت» و «عدالت» دارد. از آنجایی که تحقق عدالت مستلزم تشخیص دقیق حق از باطل و مدیریت صحیح منابع است، "علم" بهعنوان پیششرط اساسی برای اقتدار ارکان حکومت مطرح میگردد.نهجالبلاغه، با نگاهی فراتر ، علم را در قالب «بصیرت» و "دانش نافع"تعریف میکند و سه نقش کلیدی ایفا میکند:۱. معیار شایستهسالاری در انتخاب ارکان ۲. ابزار تحقق عدالت و مدیریت بحران ۳. پیوند علم با تقوا حکومتی که بر پایه علم پایهگذاری شود ، به اقتدار جاوید، عدالت اجتماعی و پایداری نظام دست پیدا خواهد کرد.
علمی - پژوهشی
محمدحسن امرائی؛ حسين الیاسی مفرد
چکیده
نظریهپرداز معروف فرانسوی ژان رنه لادمیرال اجزایی را برای رویارویی با مشکلات ترجمه فهرست میکند که مترجم باید بداند و با آنها کار کند. این نظریهپرداز بر این باور است که محدود کردن ترجمه به رمزگشایی ساده اشتباه است و ترجمه باید با بازنویسی همراه باشد و مترجم باید معنا را تولید یا بازآفرینی کند. نظریه لادمیرال در کلیت خود رویکردی ...
بیشتر
نظریهپرداز معروف فرانسوی ژان رنه لادمیرال اجزایی را برای رویارویی با مشکلات ترجمه فهرست میکند که مترجم باید بداند و با آنها کار کند. این نظریهپرداز بر این باور است که محدود کردن ترجمه به رمزگشایی ساده اشتباه است و ترجمه باید با بازنویسی همراه باشد و مترجم باید معنا را تولید یا بازآفرینی کند. نظریه لادمیرال در کلیت خود رویکردی هدفمحور است و کارایی ترجمه در این دیدگاه مستقیماً به میزان کمبود متن مبدأ و میزان سازگاری آن با فرهنگ و فضای ذهنی مخاطب بستگی دارد. این پژوهش بر آن است تا ترجمه نهج البلاغه دشتی را بر اساس نظریه کاربردی لادمیرال با رویکرد توصیفی- تحلیلی و ارزیابی عملکرد مترجم در ترجمه متن مبدأ بررسی کند. از این منظر، نامههای نهجالبلاغه را بهعنوان مورد پژوهشی بر اساس ترجمه هدفمحور دشتی و میزان هماهنگی و کارایی آن با مولفههای دیدگاه لادمیرال شامل حق انتخاب، حداقل تفسیر، جابهجایی و... بررسی کردیم. نتایج تحقیق نشان میدهد که ترجمه دشتی از رسائل نهج البلاغه بر اساس این نظریه، سازگاری و همسانی زیادی با نظریه لاادمیرال دارد و تمام تلاش مترجم در جهت رساندن پیام متن به مخاطب بوده است. مترجم با توجه به بازآفرینی عبارات و تولید فرهنگی بر اساس هموارسازی متن بر اساس دیدگاه لادمیرال توانسته زبان مقصد را ارائه دهد. همچنین نشان داد که عناصر خوانایی و زیبایی بیشترین کاربرد را در ترجمه دشتی دارد که هدف آن رساندن پیام متن به مخاطب است. نباید فراموش کرد که نظریه لادمیرال نیز مانند سایر نظریههای ترجمه کامل نیست و به دلیل کلی بودن نظریه وی، زمینه برای مترجم برای اعمال سلیقه خود در بحث ترجمه باز است. بازآفرینی و تولید معانی جدید در ترجمه، محور اصلی نظریه لادمیرال را تشکیل میدهد و به این ترتیب مترجم از چارچوبهای کلامی و ساختاری متن مبدا فراتر رفته و به انتقال مفهوم میاندیشد و گاه متهم به بیاعتمادی و فراموشی متن اصلی میشود.
علمی - پژوهشی
حسین محمدی
چکیده
پژوهش حاضر با هدف صورتبندی آموزه نبوت در گفتمان علوی و با تمرکز بر خطبه اول نهجالبلاغه انجام شده است. ضرورت این تحقیق از آنجا ناشی میشود که علیرغم جایگاه محوری نبوت در معرفت دینی و غنای خطبه اول، تحلیل جامع و به هم پیوسته از ابعاد گوناگون آن کمتر مورد توجه قرار گرفته است. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و با بهرهگیری از منابع معتبر، ...
بیشتر
پژوهش حاضر با هدف صورتبندی آموزه نبوت در گفتمان علوی و با تمرکز بر خطبه اول نهجالبلاغه انجام شده است. ضرورت این تحقیق از آنجا ناشی میشود که علیرغم جایگاه محوری نبوت در معرفت دینی و غنای خطبه اول، تحلیل جامع و به هم پیوسته از ابعاد گوناگون آن کمتر مورد توجه قرار گرفته است. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و با بهرهگیری از منابع معتبر، به واکاوی محتوای خطبه اول بخش نبوت پرداخته است. یافتههای تحقیق نشان میدهد که الگوی تبیین نبوت در گفتمان علوی بر سه بُعد بههمپیوسته استوار است. نخست، مبانی الهیاتی نبوت است که در چهار مرحله اصطفاء (گزینش هستیشناختی)، عقد میثاق و امانتداری رسالت (تأسیس مسیر ارتباط وحیانی و تعهد تبلیغ)؛ برانگیختگی (فعلیتبخشی تاریخی) و ختم نبوت (کمالبخشی تشریعی و استمرار جریان ولایی) صورتبندی میشود. دوم، بیان چالشهای معرفتی بشر است که به عنوان علل ضرورت بعثت شناسایی میگردد و شامل گسست از فطرت (تبدیل عهد الهی)، جهل مرکب نسبت به حق خدا و سلطه شیطانی است. سوم، راهبردهای جبرانی انبیاست که در سه لایه تذکری-فطری (احیای میثاق و تذکر نعمتها)، عقلی-احتجاجی (اتمام حجت و بیدارسازی عقل) و نشانهشناختی (نمایش آیات آفاقی و انفسی) ارائه میشود. این الگو با ایجاد پیوندی نظاممند میان مبانی، چالشها و راهبردها، چارچوبی برای نظریهپردازی در تعلیم و تربیت دینی و روششناسی تبلیغ در دنیای معاصر فراهم میآورد.
علمی - پژوهشی
محمدتقی شاکر
چکیده
با ظهور رویکردهای نوین امنیتی پس از جنگ سرد و تأکید مکتب کپنهاگ بر ابعاد هویتی و گفتمانی امنیت، تبیین الگویی بومی و دینی برای امنیت اجتماعی ضرورت یافته است. پژوهش حاضر با هدف واکاوی مؤلفههای سازنده امنیت اجتماعی در الگوی حکمرانی علوی و تبیین نقش ایمان بهعنوان متغیر راهبردی در تحقق آن انجام شده است. این مطالعه با روش تحلیل محتوای ...
بیشتر
با ظهور رویکردهای نوین امنیتی پس از جنگ سرد و تأکید مکتب کپنهاگ بر ابعاد هویتی و گفتمانی امنیت، تبیین الگویی بومی و دینی برای امنیت اجتماعی ضرورت یافته است. پژوهش حاضر با هدف واکاوی مؤلفههای سازنده امنیت اجتماعی در الگوی حکمرانی علوی و تبیین نقش ایمان بهعنوان متغیر راهبردی در تحقق آن انجام شده است. این مطالعه با روش تحلیل محتوای کیفی و رویکرد توصیفی-تحلیلی با تمرکز بر نهج البلاغه و سایر کلمات امام علی(علیه السلام) صورت پذیرفته است. همچنین از منابع تفسیری و پژوهشهای معاصر در حوزههای مطالعات امنیتی و جامعهشناسی سیاسی بهعنوان منابع مکمل بهره گرفته شده است. یافتهها نشان میدهد امنیت اجتماعی در الگوی علوی ماهیتی درونزا و ایمانمحور دارد و بر چهار بُعد اصلی استوار است: بُعد ایمانی که در آن ایمان بهعنوان سپر شناختی، تولیدکننده اعتماد عمومی و کنترل درونی عمل میکند؛ بُعد هویتی که در آن امت دینی مرجع امنیت قرار گرفته و اخوت ایمانی و همسطحسازی فرهنگی، جامعه را در برابر گسستهای هویتی تابآور میسازد؛ بُعد فرهنگی که از مسیر آگاهیبخشی، مقابله با بدعت و فرهنگسازی دینی، امنیت را از طریق توانمندسازی شناختی تأمین میکند؛ و بُعد مشارکتی که نظارت همگانی، خیرخواهی متقابل و اعتماد عمومی، شهروندان را از مصرفکنندگان منفعل امنیت به تولیدکنندگان آن ارتقا میدهد. در این الگو، ایمان نه صرفاً یک باور فردی، بلکه متغیر راهبردی و زیرساختی است که امنیت اجتماعی را از سازهای بیرونی و تحمیلی به پدیدهای خودبسنده، پایدار و هویتساز تبدیل میکند و الگویی بومی برای حکمرانی اخلاقمحور و مشارکتگرا ارائه میدهد.
علمی - پژوهشی
مصطفی جوانرودی؛ مهدی محمدی
چکیده
خطبه ۱۸۲ نهجالبلاغه از برجستهترین خطبههای امام علی (ع) است که دربردارنده مضامین توحیدی، توصیف آفرینش کیهانی، عبرتآموزی از سرانجام پیشینیان، حسرت بر شهادت یاران باوفا و فراخوان به جهاد میباشد. پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی و با بهرهگیری از چارچوب نظریه نقشگرای نظاممند مایکل هلیدی، به تحلیل همزمان سه فرانقش اندیشگانی، ...
بیشتر
خطبه ۱۸۲ نهجالبلاغه از برجستهترین خطبههای امام علی (ع) است که دربردارنده مضامین توحیدی، توصیف آفرینش کیهانی، عبرتآموزی از سرانجام پیشینیان، حسرت بر شهادت یاران باوفا و فراخوان به جهاد میباشد. پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی و با بهرهگیری از چارچوب نظریه نقشگرای نظاممند مایکل هلیدی، به تحلیل همزمان سه فرانقش اندیشگانی، بینافردی و متنی در این خطبه پرداخته است. یافتهها نشان میدهد که در فرانقش اندیشگانی، فرایندهای ذهنی با ٪۴۷ و رابطهای با %۲۹ بیشترین بسامد را دارند که بیانگر رویکرد معرفتمحور و تأملی امام (ع) در تبیین ذات الهی و نشانههای قدرت اوست. فرایندهای مادی با ٪۱۸ در بخش عبرتآموزی و فراخوان به جهاد نقش عینیتبخشی ایفا میکنند. در فرانقش بینافردی، وجه خبری مؤکد با ٪۸۶ و قطبیت مثبت با ٪۹۰ غالب است و فاعل در ۷۰ ٪ موارد بهصورت مستتر در فعل ظاهر میشود؛ این امر نشاندهنده جایگاه اقتداری و معرفتی گوینده و تعامل یکسویه اقناعی با مخاطب است. کاربرد وجه پرسشی انکاری (٪۹) در بخشهای حسرت و بیدارگری، و وجه امری در پایان خطبه، به ترتیب القای اندوه و دعوت به اقدام عینی را به همراه دارد. در فرانقش متنی، ارجاع درونمتنی با ٪۸۷.۵ (بهویژه ضمایر)، تکرار واژگانی کلیدی (مانند «الله»، «أَیْنَ»، «جهاد»)، حذف به قرینه (لفظی و معنوی) و پیوندهای افزایشی (واو و فاء با ٪۸۹) مهمترین عوامل انسجام و پیوستگی متن هستند. در مجموع،ضمن تعمیق معرفت توحیدی، ارتباطی مؤثر و چندلایه با مخاطب برقرار کرده و وحدت و انسجام متن را در اوج تنوع موضوعی حفظ نموده است.
علمی - پژوهشی
مرضیه محصص؛ محمدمهدی باباپور گل افشانی
چکیده
مدیریت افکار عمومی از مهمترین مؤلفههای حکمرانی سیاسی و اجتماعی به شمار میرود و در دوره معاصر، به یکی از مسائل بنیادین مطالعات ارتباطات و مدیریت اجتماعی تبدیل شده است. با وجود گسترش پژوهشها درباره مدیریت افکار عمومی، الگوی هدایتی آن در متون دینی، بهویژه در نهجالبلاغه، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. از این رو، پژوهش حاضر با ...
بیشتر
مدیریت افکار عمومی از مهمترین مؤلفههای حکمرانی سیاسی و اجتماعی به شمار میرود و در دوره معاصر، به یکی از مسائل بنیادین مطالعات ارتباطات و مدیریت اجتماعی تبدیل شده است. با وجود گسترش پژوهشها درباره مدیریت افکار عمومی، الگوی هدایتی آن در متون دینی، بهویژه در نهجالبلاغه، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. از این رو، پژوهش حاضر با هدف تحلیل سطوح مدیریت افکار عمومی در خطبه جهاد نهجالبلاغه و تبیین الگوی علوی در هدایت افکار عمومی انجام شده است. این پژوهش با روش توصیفی ـ تحلیلی، ضمن تبیین مبانی نظری مدیریت افکار عمومی، به بررسی و تطبیق سطوح مختلف آن در خطبه جهاد پرداخته است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که امام علی (ع) در این خطبه، از الگویی چندلایه در مدیریت افکار عمومی بهره گرفته که شامل شناخت افکار عمومی، صیانت از افکار عمومی، اقناع افکار عمومی، ادراکسازی و رعایت افکار عمومی است. نتایج تحقیق بیانگر آن است که مدیریت افکار عمومی در خطبه جهاد نهج البلاغه، برخلاف الگوهای صرفاً ابزاری و سلطهمحور، ماهیتی هدایتی، تربیتی و اخلاقمحور دارد و هدف اصلی آن، بیدارسازی جامعه، احیای مسئولیت اجتماعی، هدایت افکار عمومی به سوی حق و عدالت است.
علمی - پژوهشی
سید مرتضی صباغ جعفری؛ اعظم شمس الدینی؛ مرضیه جهان پیما
چکیده
پادگفتمان از مفاهیم نوین در حوزه تحلیل گفتمان است که به عناصری اطلاق میشود که با ایجاد هالهای معنایی پیرامون هسته مرکزی گفتمان، به حمایت، تثبیت و تقویت قدرت اقناعی آن میپردازند. واژه «ما» در زبان عربی به سبب تعدد وجوه معنایی و کارکردی خود، از جمله مقولاتی است که میتواند از جایگاه صرفاً نحوی فراتر رفته و نقش پادگفتمانی ...
بیشتر
پادگفتمان از مفاهیم نوین در حوزه تحلیل گفتمان است که به عناصری اطلاق میشود که با ایجاد هالهای معنایی پیرامون هسته مرکزی گفتمان، به حمایت، تثبیت و تقویت قدرت اقناعی آن میپردازند. واژه «ما» در زبان عربی به سبب تعدد وجوه معنایی و کارکردی خود، از جمله مقولاتی است که میتواند از جایگاه صرفاً نحوی فراتر رفته و نقش پادگفتمانی ایفا کند. این پژوهش با رویکردی تلفیقی از تحلیل نحوی، بلاغی و گفتمانی و با تکیه بر مفهوم پادگفتمان به عنوان چارچوب نظری، تمامی خطبههای نهجالبلاغه را بهصورت استقرای تام بررسی نموده و از میان ۸۱۹ موضع استخراجشده، نمونههای شاخص هر نوع را تحلیل کیفی کرده است. یافتههای آماری نشان میدهد که «ما»ی موصوله با ۴۸۹ مورد پربسامدترین نوع است و پس از آن نافیه ۱۰۰، زائده ۶۷، مصدریه ۵۷، استفهامیه ۵۰، شبیه به لیس ۲۷، تعجبیه ۲۲ و شرطیه ۷ مورد قرار دارند. تحلیل کیفی نشان میدهد که «ما»ی موصوله با ترسیم مرزهای هویت گفتمانی میان «خودی» و «دیگری»، استفهامیه با مختل کردن روال عادی ارتباط و واداشتن مخاطب به بازاندیشی، تعجبیه با برجستهسازی عاطفی مفاهیم محوری و ایجاد شوک شناختی، شرطیه با تثبیت قوانین تغییرناپذیر، نافیه با مضاعفسازی لایههای تأکید، مصدریه با عینیسازی مفاهیم انتزاعی و ارجاع بینامتنی به قرآن، و زائده کافّه با ایجاد حصر و موجزگویی قاطع، گفتمان مرکزی امام را در برابر تزلزل معنایی و تشکیک مخاطب حمایت کردهاند. این مطالعه نشان میدهد که «ما» در نهجالبلاغه یک راهبرد پادگفتمانی نظاممند و چندلایه است.
علمی - پژوهشی
زهرا صمدی؛ فاروق نعمتی؛ مسعود باوان پوری
چکیده
تهدف هذه الدراسة إلى تحلیل وظائف أسلوب التعجّب في نهج البلاغة، وبيان دوره البلاغي في نقل المفاهيم التربوية والأخلاقية والعقدية في كلام الإمام عليّ (ع). وتتمثّل المشكلة الرئيسة للبحث في أنّ أسلوب التعجّب في نهج البلاغة لا يقتصر على كونه بنية لغوية للتعبير عن الدهشة، بل يُعدّ أداة بلاغية للتأثير العاطفي، والإنذار، والتوبيخ، والتحسين، ...
بیشتر
تهدف هذه الدراسة إلى تحلیل وظائف أسلوب التعجّب في نهج البلاغة، وبيان دوره البلاغي في نقل المفاهيم التربوية والأخلاقية والعقدية في كلام الإمام عليّ (ع). وتتمثّل المشكلة الرئيسة للبحث في أنّ أسلوب التعجّب في نهج البلاغة لا يقتصر على كونه بنية لغوية للتعبير عن الدهشة، بل يُعدّ أداة بلاغية للتأثير العاطفي، والإنذار، والتوبيخ، والتحسين، وإيقاظ المتلقّي. ونظراً إلى أهمية نهج البلاغة بوصفه أحد النصوص البارزة في الأدب العربي والإسلامي، فإنّ التحليل الدقيق لأساليبه البلاغية، ولا سيما أسلوب التعجّب، يمكن أن يسهم في فهم أعمق لطبقاته الدلالية ووظائفه الخطابية. وقد اعتمد البحث المنهج الوصفي التحليلي، وجُمعت مادته من خلال استخراج نماذج من عبارات نهج البلاغة وتحليلها بلاغيًا في ضوء مصادر البلاغة العربية. وتُظهر نتائج البحث أنّ أسلوب التعجّب في نهج البلاغة قد ورد في نوعين رئيسين: التعجّب الصريح، والتعجّب الكامن، مستعيناً بأدوات مثل: «ما»، و«كيف»، و«كم»، و«يا له»، فضلًا عن التراكيب الخبرية ذات الدلالة التعجّبية. كما يكشف البحث أنّ هذا الأسلوب، إلى جانب إحداث الدهشة، يؤدي وظائف متعددة، منها: التوبيخ، والتحذير، والتمجيد، والتقريع، وإثارة الخوف التربوي، وتحفيز التفكير، وذلك في السياق الخطابي لكلام الإمام (ع)، مما يسهم في تعزيز فاعلية الرسائل الأخلاقية والاجتماعية التي يحملها النص.
علمی - پژوهشی
ابوالقاسم جعفری؛ علی حسین زاده؛ فریبرز صدیق ارفعی
چکیده
در برداشتهای رایج، نخبگی بیشتر به تواناییهای ذهنی، تخصصهای فنی یا شایستگیهای مدیریتی اطلاق میشود؛ اما این دیدگاه به تنهایی برای پاسخگویی به مسئلۀ رهنمونسازی و پیشرفت جامعه کافی نیست. این موضوع، لزوم بازنگری در مفهوم نخبگی را در چارچوب دانشی اسلام، بهویژه در معارف علوی، روشن میسازد؛ زیرا در این منظومه، نخبگی تنها به ...
بیشتر
در برداشتهای رایج، نخبگی بیشتر به تواناییهای ذهنی، تخصصهای فنی یا شایستگیهای مدیریتی اطلاق میشود؛ اما این دیدگاه به تنهایی برای پاسخگویی به مسئلۀ رهنمونسازی و پیشرفت جامعه کافی نیست. این موضوع، لزوم بازنگری در مفهوم نخبگی را در چارچوب دانشی اسلام، بهویژه در معارف علوی، روشن میسازد؛ زیرا در این منظومه، نخبگی تنها به توانمندی علمی محدود نمیشود، بلکه با مسئولیت الهی و نقشآفرینی در اصلاح و هدایت جامعه پیوند مییابد. بر این اساس، پژوهش حاضر با هدف تبیین «الگوی نخبگی الهیِ مسئولانه در معارف علوی» انجام شده است. این پژوهش با رویکرد کیفی و با بهرهگیری از روش دادهبنیاد انجام شده و دادههای آن از گزارههای مرتبط با ویژگیها و کارکردهای نخبگان در نهجالبلاغه استخراج و از طریق فرایند کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شده است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که الگوی نخبگی در معارف علوی دارای ساختاری چهار ساحتی شامل بینش، گرایش، منش و کنش است که در آن مؤلفههایی مانند توحیدمحوری و بصیرت اجتماعی در ساحت بینش، مسئولیتپذیری الهی و عدالتخواهی در ساحت گرایش، فضایل اخلاقی همچون تقوا و اخلاص در ساحت منش، و نقشهای هدایتگرانه و اصلاحی در ساحت کنش سازمان مییابد و همگی حول مقولۀ مرکزی «نخبگی الهیِ مسئولانه در هدایت و تعالی جامعه» سامان پیدا میکنند.
علمی - پژوهشی
اکبر توحیدلو
چکیده
مفهوم نظم آفرینش در نهجالبلاغه، از منظر تبیین ساختار و روابط حاکم بر جهان، ظرفیت بررسی در چارچوب گفتوگوی میان الهیات اسلامی و فلسفه علم معاصر را دارد. در علوم پیچیدگی، نظریه خودسازمانیافتگی به بررسی شرایط و فرایندهایی میپردازد که طی آنها الگوهای منظم و ساختارهای سازمانیافته میتوانند از تعاملات درونی اجزای سامانههای ...
بیشتر
مفهوم نظم آفرینش در نهجالبلاغه، از منظر تبیین ساختار و روابط حاکم بر جهان، ظرفیت بررسی در چارچوب گفتوگوی میان الهیات اسلامی و فلسفه علم معاصر را دارد. در علوم پیچیدگی، نظریه خودسازمانیافتگی به بررسی شرایط و فرایندهایی میپردازد که طی آنها الگوهای منظم و ساختارهای سازمانیافته میتوانند از تعاملات درونی اجزای سامانههای پیچیده پدیدار شوند. پژوهش حاضر با روش تحلیل مفهومی و تطبیقی، مؤلفههای نظم آفرینش در نهجالبلاغه را با مفاهیم اساسی نظریه خودسازمانیافتگی مقایسه میکند و حدود امکان برقراری ارتباط میان این دو چارچوب را بررسی مینماید. یافتهها نشان میدهد که در نهجالبلاغه، نظم آفرینش با مؤلفههایی همچون تناسب اجزا، پیوستگی موجودات، هماهنگی نظام هستی و قانونمندی طبیعت توصیف میشود؛ در حالی که نظریه خودسازمانیافتگی، نظم را در سطح سازوکارهای طبیعی، از طریق تعاملات غیرخطی، بازخورد، پویایی دور از تعادل و شکلگیری الگوهای جمعی تبیین میکند. مقایسه دو چارچوب نشان میدهد که مهمترین امکان گفتوگو میان آنها در نگرش کلنگر و رابطهای به نظم است؛ با این حال، این همگرایی به معنای همارزی مفهومی یا علمی آنها نیست. بر این اساس، خودسازمانیافتگی را میتوان در سطح تبیین علمی، یکی از سازوکارهای ظهور نظم در برخی سامانههای طبیعی دانست، بدون آنکه این نظریه بهتنهایی درباره منشأ نهایی قوانین طبیعت یا غایت آفرینش داوری کند. نتیجه پژوهش نشان میدهد که تفکیک میان سطح تبیین سازوکارهای طبیعی و سطح تفسیر فلسفی الهیاتی نظم میتواند مبنایی روشمند برای گفتوگوی میان علوم پیچیدگی و حکمت اسلامی فراهم آورد.
علمی - پژوهشی
بدر سعدون؛ علی حاجی خانی؛ کاووس روحی برندق
چکیده
این پژوهش با هدف برجسته کردن تأثیر پالایش تفسیر داستانهای قرآنی از اسرائیلیات (سنتهای یهودی) و روایتهای نامربوط بر هدایت فهم احکام الهی و اهداف تجویزی قرآن و نقش آن در اصلاح اندیشه جمعی و ایجاد آگاهی انتقادی در جامعه مسلمان و در نتیجه رفع عدم تعادلهای فکری و اجتماعی انجام شده است. مشکل پژوهش این است که نفوذ جزئیات اسطورهای ...
بیشتر
این پژوهش با هدف برجسته کردن تأثیر پالایش تفسیر داستانهای قرآنی از اسرائیلیات (سنتهای یهودی) و روایتهای نامربوط بر هدایت فهم احکام الهی و اهداف تجویزی قرآن و نقش آن در اصلاح اندیشه جمعی و ایجاد آگاهی انتقادی در جامعه مسلمان و در نتیجه رفع عدم تعادلهای فکری و اجتماعی انجام شده است. مشکل پژوهش این است که نفوذ جزئیات اسطورهای و خرافات در تفاسیر، قوانین تمدنی حاکم بر ظهور و سقوط ملتها را مبهم کرده و روایت قرآنی را از یک روششناسی برای حرکت و اصلاح به یک روایت تاریخی صرف تبدیل کرده است. برای بررسی این مشکل، این پژوهش با رویکردی تحلیلی-مقایسهای، به بررسی دیدگاههای تفسیری انتقادی و نمونههای منتخب از «نهجالبلاغه» (اوج بلاغت) امام علی بن ابیطالب (علیه السلام) میپردازد تا از رویکرد منحصر به فرد ایشان در تبیین وقایع تاریخی و استخراج اصول اساسی آنها، همانطور که در خطبه قاصعه نشان داده شده است، الهام بگیرد. اهمیت این مطالعه ناشی از تأکید آن بر ضرورت رهایی ذهن مسلمانان از جبرگرایی و تفاسیر خرافی و ایجاد رویکرد استدلال علّی در فهم تحولات تاریخی و اجتماعی است. یافتهها نشان داد که تجرید روایتهای قرآنی، توجه را از جزئیات فرعی به اصول کلی و قوانین حاکم، مانند اصول آزمایش، جایگزینی و تغییر اجتماعی، معطوف میکند. علاوه بر این، مقایسه کاربردی نشان داد که نهجالبلاغه الگوی عملی پیشگامی برای استفاده از روایتهای قرآنی برای پیوند گذشته با حال و ایجاد یک پروژه اصلاحی جامع بر اساس اجتنابناپذیری قوانین الهی در هدایت و جهتدهی جوامع بشری است
علمی - پژوهشی
طاهر باوي؛ رسول بلاوي
چکیده
نهجالبلاغه مجموعهای فکری و بلاغی غنی است که در آن ارزشهای اخلاقی با ابعاد روانشناختی، عاطفی و رفتاری درهمتنیدهاند و ازاینرو، بستری مناسب برای بررسی شیوههای شکلگیری شخصیت انسانی در گفتمان فراهم میآورد. خطبۀ متقین، بهویژه، متنی است که تصویری جامع از انسان پرهیزگار ترسیم میکند؛ تصویری که از توصیف فضایل آغاز میشود، ...
بیشتر
نهجالبلاغه مجموعهای فکری و بلاغی غنی است که در آن ارزشهای اخلاقی با ابعاد روانشناختی، عاطفی و رفتاری درهمتنیدهاند و ازاینرو، بستری مناسب برای بررسی شیوههای شکلگیری شخصیت انسانی در گفتمان فراهم میآورد. خطبۀ متقین، بهویژه، متنی است که تصویری جامع از انسان پرهیزگار ترسیم میکند؛ تصویری که از توصیف فضایل آغاز میشود، به بیان حالات روانی و عاطفی میانجامد و سپس در عبادت، رفتار و روابط اجتماعی تجسّم مییابد. بر این اساس، پژوهش حاضر میکوشد چگونگی شکلگیری این خود را بر مبنای نظریۀ نشانهشناسی عواطفِ گریماس و فونتنی بررسی کند و در این راستا از مفاهیمی همچون خود و موضوع، ارزش، وجهیتها، تنش و تظاهر جسمانی بهره میگیرد. پژوهش با روش توصیفی ـ تحلیلی، به بررسی ساختار عاطفی خطبه و پیگیری حالات وجدانیِ ساماندهنده به آن، بهویژه ترس، اشتیاق، امید، اندوه، هراس، احتیاط، شادی و سپاس، پرداخته است. یافتههای تحلیل نشان میدهد که این حالات بهصورت منفصل و مجزا ظاهر نمیشوند، بلکه در تعامل با نظام ارزشها و موضوعاتی که خود به سوی آنها جهت مییابد، شکل میگیرند و تنش و وجهیتها در تنظیم مسیر عاطفی و جهتدهی به رفتار آن نقش اساسی دارند. همچنین، تحلیل نشان میدهد که عاطفه از قلمرو درونی به عرصۀ تظاهر جسمانی، کنش عبادی و رفتار اخلاقی و اجتماعی انتقال مییابد و بدینسان، به عنصری فعال در شکلگیری تصویر انسان پرهیزگار تبدیل میشود. بر این اساس، میتوان خطبۀ متقین را ساختاری نشانهشناختی دانست که در آن ارزش، عاطفه و کنش در فرایندی همافزا به شکلگیری خودِ پرهیزگار میانجامند.
علمی - پژوهشی
یاسر السعیدی؛ کاظم قاضی زاده؛ کاوس روحی برندق
چکیده
خطبه نخست نهجالبلاغه آفرینش آدم را در زنجیرهای منسجم بازمینماید که از خاک ناهمگون آغاز میشود، با آمیختن آب، چسبندگی، صورتبخشی، خشکشدن و استواری ادامه مییابد و با نفخ روح و ظهور ذهن، اندیشه، حواس، کنش و قدرت تشخیص حق از باطل به نقطه اوج میرسد. پژوهش حاضر با روش توصیفی–تحلیلی و رویکرد تطبیقی، معماری درونی این زنجیره ...
بیشتر
خطبه نخست نهجالبلاغه آفرینش آدم را در زنجیرهای منسجم بازمینماید که از خاک ناهمگون آغاز میشود، با آمیختن آب، چسبندگی، صورتبخشی، خشکشدن و استواری ادامه مییابد و با نفخ روح و ظهور ذهن، اندیشه، حواس، کنش و قدرت تشخیص حق از باطل به نقطه اوج میرسد. پژوهش حاضر با روش توصیفی–تحلیلی و رویکرد تطبیقی، معماری درونی این زنجیره را بازسازی کرده و آن را با تفسیرهای برگزیده امامیه و اهلسنّت از آیات آفرینش در سورههای حجر، مؤمنون، سجده، ص و الرحمن سنجیده است. یافتهها نشان میدهد که خطبه تنها تعبیرهای پراکنده قرآنی را تکرار نمیکند، بلکه آنها را در الگویی سهلایه سامان میدهد: ماده زمینی، تسویه سنجیده و گذار کیفی به فاعل انسانی مسئول. میان مفسران دو مکتب درباره اصل زمینی آدم، مخلوقبودن روح، تشریفیبودن اضافه «روح» به خدا و پیوند نفخ با پیدایش حیات و ادراک، همگرایی گستردهای وجود دارد. تفاوتها بیشتر به روش تبیین و میزان بهرهگیری از روایت، زبان، کلام، بلاغت یا فلسفه بازمیگردد. امتیاز ویژه خطبه آن است که تکوین جسم را بیواسطه با انسانشناسیِ ذهن، حواس، عمل و تشخیص اخلاقی پیوند میزند و میان فروتنی برخاسته از منشأ گِلی و کرامت حاصل از عطیه الهی تعادل برقرار میسازد. بر این اساس، انسان در منطق خطبه موجودی زمینی، آگاه، مسئول و برخوردار از کرامتی مخلوق است.