با همکاری مشترک دانشگاه پیام نور و انجمن علمی مطالعات نهج البلاغه ایران

نوع مقاله : علمی - پژوهشی

نویسنده

عضو هیات علمی دانشگاه ملی مهارت

10.30473/anb.2026.78994.1505

چکیده

مفهوم نظم آفرینش در نهج‌البلاغه، از منظر تبیین ساختار و روابط حاکم بر جهان، ظرفیت بررسی در چارچوب گفت‌وگوی میان الهیات اسلامی و فلسفه علم معاصر را دارد. در علوم پیچیدگی، نظریه خودسازمان‌یافتگی به بررسی شرایط و فرایندهایی می‌پردازد که طی آن‌ها الگوهای منظم و ساختارهای سازمان‌یافته می‌توانند از تعاملات درونی اجزای سامانه‌های پیچیده پدیدار شوند. پژوهش حاضر با روش تحلیل مفهومی و تطبیقی، مؤلفه‌های نظم آفرینش در نهج‌البلاغه را با مفاهیم اساسی نظریه خودسازمان‌یافتگی مقایسه می‌کند و حدود امکان برقراری ارتباط میان این دو چارچوب را بررسی می‌نماید. یافته‌ها نشان می‌دهد که در نهج‌البلاغه، نظم آفرینش با مؤلفه‌هایی همچون تناسب اجزا، پیوستگی موجودات، هماهنگی نظام هستی و قانونمندی طبیعت توصیف می‌شود؛ در حالی که نظریه خودسازمان‌یافتگی، نظم را در سطح سازوکارهای طبیعی، از طریق تعاملات غیرخطی، بازخورد، پویایی دور از تعادل و شکل‌گیری الگوهای جمعی تبیین می‌کند. مقایسه دو چارچوب نشان می‌دهد که مهم‌ترین امکان گفت‌وگو میان آن‌ها در نگرش کل‌نگر و رابطه‌ای به نظم است؛ با این حال، این همگرایی به معنای هم‌ارزی مفهومی یا علمی آن‌ها نیست. بر این اساس، خودسازمان‌یافتگی را می‌توان در سطح تبیین علمی، یکی از سازوکارهای ظهور نظم در برخی سامانه‌های طبیعی دانست، بدون آنکه این نظریه به‌تنهایی درباره منشأ نهایی قوانین طبیعت یا غایت آفرینش داوری کند. نتیجه پژوهش نشان می‌دهد که تفکیک میان سطح تبیین سازوکارهای طبیعی و سطح تفسیر فلسفی الهیاتی نظم می‌تواند مبنایی روشمند برای گفت‌وگوی میان علوم پیچیدگی و حکمت اسلامی فراهم آورد.

کلیدواژه‌ها