<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>دراسات حدیثه فی نهج البلاغه</title>
    <link>https://anb.journals.pnu.ac.ir/</link>
    <description>دراسات حدیثه فی نهج البلاغه</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Fri, 20 Feb 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Fri, 20 Feb 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>تحلیل سطوح مدیریت افکار عمومی در خطبه جهاد نهج‌البلاغه</title>
      <link>https://anb.journals.pnu.ac.ir/article_13238.html</link>
      <description>مدیریت افکار عمومی از مهم‌ترین مؤلفه‌های حکمرانی سیاسی و اجتماعی به شمار می‌رود و در دوره معاصر، به یکی از مسائل بنیادین مطالعات ارتباطات&amp;amp;nbsp; و مدیریت اجتماعی تبدیل شده است. با وجود گسترش پژوهش‌ها درباره مدیریت افکار عمومی، الگوی هدایتی آن در متون دینی، به‌ویژه در نهج‌البلاغه، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. از این رو پژوهش حاضر با هدف تحلیل سطوح مدیریت افکار عمومی در خطبه جهاد نهج‌البلاغه و تبیین الگوی علوی در هدایت افکار عمومی انجام شده است. این پژوهش با روش توصیفی - تحلیلی، ضمن تبیین مبانی نظری مدیریت افکار عمومی، به بررسی و تطبیق سطوح مختلف آن در خطبه جهاد پرداخته است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که امام علی (ع) در این خطبه، از الگویی چندلایه در مدیریت افکار عمومی بهره گرفته که شامل شناخت افکار عمومی، صیانت از افکار عمومی، اقناع افکار عمومی، ادراک‌سازی و رعایت افکار عمومی است. نتایج تحقیق بیانگر آن است که مدیریت افکار عمومی در خطبه جهاد نهج البلاغه، برخلاف الگوهای ابزاری و سلطه‌محور، ماهیتی هدایتی، تربیتی و اخلاق‌محور دارد و هدف اصلی آن، بیدارسازی جامعه، احیای مسئولیت اجتماعی، هدایت افکار عمومی به سوی حق و عدالت است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>رئالیسم اخلاقی در اندیشه امام علی(ع) در مواجهه با مخالفان با تاکید بر حقوق بشر</title>
      <link>https://anb.journals.pnu.ac.ir/article_13344.html</link>
      <description>مهمترین اصل در واقع‌گرایی در برخورد با دشمن، منطقی عمل کردن است، دعوت به آرامش، صلح، رعایت ادب و دعوت به گفت و گو است که این مهم در منش و گفتار امام علی علیه السلام بسیار به چشم می‌خورد. در اندیشه امام علی(علیه السلام) پیوند عقلانیت با واقع‌نگری و همچنین سازگاری آن با آرمانخواهی مورد پذیرش قرار گرفته و از نگرش یکسویه و انحصارگرایانه در این زمینه اجتناب شده است. بدین جهت، نحوه مواجهه و چگونگی جمع &amp;amp;laquo;آنچه هست&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;آنچه باید، باشد&amp;amp;raquo;، مسأله‌ای است که تأثیر آن در مشروعیت و مشارکت اجتماعی در پیوند با انسجام‌بخشی جامعه حائز اهمیت است. حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) حدود 5 سال حاکمیت جهان اسلام را عهده‌دار بودند و لذا روش حاکمیت‌شان، نه تنها منشور حقوق بشر، که دایره‌المعارف روش حاکمیت در هر عصر و زمانی است و از آن جا که دوران ایشان مصادف با ظهور احزاب، فرقه‌‌ها، اندیشه‌‌ها و تفکرات مختلف بسیاری است، الگوی برخورد ایشان با تمام اقشار جامعه و حتی دشمنان حضرت (علیه السلام)، نقشه‌ی راهی پیش روی حاکمان دوران پرطمطراق افکار و اندیشه‌‌ها نهاده است. در این پژوهش که شیوه آن انجام تحلیل مضمون، به بیان واقع‌نگری در اندیشه‌ی اجتماعی امیرالمؤمنین (علیه السلام) در برخورد با دشمن با رویکرد اخلاقی می‌پردازد. همچنین به این سؤال پاسخ داده شد که رویکرد اخلاقی در اندیشه اجتماعی امام علی (علیه‌السلام)، در اهمیت واقع‌نگری در برخورد با دشمنان چگونه بوده است. این پژوهش برآن است که به واقع‌گرایی برخورد با دشمن را در سیره و گفتار امام علی (علیه‌السلام)، در نهج‌البلاغه نشان دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی مصادیق تعارض منافع و تبیین زمینه‌های بروز آن با تأکید بر آموزه‌های نهج‌البلاغه</title>
      <link>https://anb.journals.pnu.ac.ir/article_13363.html</link>
      <description>نهج‌البلاغه، به‌عنوان گنجینه‌ای از آموزه‌های دینی و اخلاقی و منبعی کلیدی پس از قرآن کریم، ابزاری کارآمد و سودمند برای فهم و مدیریت انواع چالش‌ها، به‌ویژه تعارض منافع، محسوب می‌شود. تعارض منافع به‌عنوان یکی از چالش‌های اساسی در دهه‌های اخیر، باعث بروز فساد و نا عدالتی شده و آسیب‌های جبران‌ناپذیری به افراد، جوامع و نظام‌های حکومتی وارد می‌کند؛ بنابراین سؤال اصلی این است که مصادیق تعارض منافع، از منظر نهج‌البلاغه کدام‌اند و زمینه‌های بروز و مؤلفه‌های مؤثر در ایجاد آن‌ها چیست؟ این نوشتار باهدف شناسایی و تبیین مصادیق تعارض منافع از منظر نهج‌البلاغه، به بررسی زمینه‌های بروز آن‌ در رفتار شخصیت‌های تاریخی اسلام همچون: زبیر بن عوام، عبدالله‌بن قیس، معروف به ابوموسی اشعری و زیاد‌بن ابیه، می‌پردازد. به‌منظور نیل به این هدف، ضمن به‌کارگیری روش توصیفی-تحلیلی، به آموزه‌های علوی استناد شده است. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که نهج‌البلاغه به‌طور گسترده به مصادیق تعارض منافع پرداخته و سه عامل کلیدی را به عنوان زمینه‌ساز تعارض منافع معرفی می‌کند: آزمون‌های الهی که از طریق وسوسه‌های شیطانی و تمایلات نفسانی (هوای نفس) انسان را در موقعیت انتخاب قرار می‌دهند، دنیاطلبی و فزون‌خواهی فردی که باعث ترجیح منافع شخصی بر منافع عمومی می‌شود و استکبار و خودبرتربینی که مانع پذیرش حق و انجام وظیفه مسئولانه می‌شود. نتایج این پژوهش بیانگر آن است که تعارض منافع پدیده‌ای فراگیر است که انسان‌ها در طول زندگی خود به‌طور مداوم با آن مواجه می‌شوند. نهج‌البلاغه بابیان عوامل شکل‌گیری و زمینه‌های بروز آن، راه‌حل‌هایی برای مدیریت این تعارضات ارائه می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش علم در اقتدار ارکان حکومت از منظر آموزه‌های اسلامی با تأکید بر نهج‌البلاغه</title>
      <link>https://anb.journals.pnu.ac.ir/article_13265.html</link>
      <description>این پژوهش به بررسی نقش علم در اقتدار ارکان حکومت از منظر آموزه های اسلامی با تأکید بر نهج‌البلاغه می پردازد. در این مقاله، با تأکید بر معارف نهج‌البلاغه با روش توصیفی-تحلیلی به بررسی نقش علم در اقتدار ارکان حکومت، که مهمترین عناوین آن عبارتند از: علم و اقتدار رهبری ، علم و اقتدار قانون گذاری، علم و اقتدار اجرایی، علم و اقتدار قضایی می&amp;amp;rlm;پردازد. اقتدار ارکان حکومت مشارکت عمومی را تقویت کرده و اصولی را درپی خواهد داشت که عبارتند از: اصل اعتمادسازی، اصل مسئولیت‌پذیری، اصل انضباط کاری، اصل پیگیری، اصل مهرورزی، اصل رِفق‌وَرزی، اصل خوشرفتاری، اصل بردباری، اصل دادورزی و اصل نفی خودکامگی. در دیدگاه اسلام، اقتدار حکومت تنها در گرو قدرت نظامی یا سیاسی نیست، بلکه ریشه در &amp;amp;laquo;مشروعیت&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;عدالت&amp;amp;raquo; دارد. از آنجایی که تحقق عدالت مستلزم تشخیص دقیق حق از باطل و مدیریت صحیح منابع است، "علم" به‌عنوان پیش‌شرط اساسی برای اقتدار ارکان حکومت مطرح می‌گردد. نهج‌البلاغه، با نگاهی فراتر، علم را در قالب &amp;amp;laquo;بصیرت&amp;amp;raquo; و "دانش نافع"تعریف می‌کند و سه نقش کلیدی ایفا می‌کند:۱. معیار شایسته‌سالاری در انتخاب ارکان۲. ابزار تحقق عدالت و مدیریت بحران۳. پیوند علم با تقواحکومتی که بر پایه علم پایه‌گذاری شود، به اقتدار جاوید، عدالت اجتماعی و پایداری نظام دست پیدا خواهد کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقد ترجمه فارسی نامه‌های نهج‌البلاغه توسط دشتی براساس نظریه ژان رنه لادمیرال</title>
      <link>https://anb.journals.pnu.ac.ir/article_13232.html</link>
      <description>نظریه‌پرداز معروف فرانسوی ژان رنه لادمیرال اجزایی را برای رویارویی با مشکلات ترجمه فهرست می‌کند که مترجم باید بداند و با آنها کار کند. این نظریه‌پرداز بر این باور است که محدود کردن ترجمه به رمزگشایی ساده اشتباه است و ترجمه باید با بازنویسی همراه باشد و مترجم باید معنا را تولید یا بازآفرینی کند. نظریه لادمیرال در کلیت خود رویکردی هدف‌محور است و کارایی ترجمه در این دیدگاه مستقیماً به میزان کمبود متن مبدأ و میزان سازگاری آن با فرهنگ و فضای ذهنی مخاطب بستگی دارد. این پژوهش بر آن است تا ترجمه نهج‌البلاغه دشتی را بر اساس نظریه کاربردی لادمیرال با رویکرد توصیفی-تحلیلی و ارزیابی عملکرد مترجم در ترجمه متن مبدأ بررسی کند. از این منظر، نامه‌های نهج‌البلاغه را به‌عنوان مورد پژوهشی بر اساس ترجمه هدف‌محور دشتی و میزان هماهنگی و کارایی آن با مولفه‌های دیدگاه لادمیرال شامل حق انتخاب، حداقل تفسیر، جابه‌جایی و ... بررسی کردیم. نتایج تحقیق نشان می‌دهد که ترجمه دشتی از رسائل نهج‌البلاغه بر اساس این نظریه، سازگاری و همسانی زیادی با نظریه لاادمیرال دارد و تمام تلاش مترجم در جهت رساندن پیام متن به مخاطب بوده است. مترجم با توجه به بازآفرینی عبارات و تولید فرهنگی بر اساس هموارسازی متن بر اساس دیدگاه لادمیرال توانسته زبان مقصد را ارائه دهد. همچنین نشان داد که عناصر خوانایی و زیبایی بیشترین کاربرد را در ترجمه دشتی دارد که هدف آن رساندن پیام متن به مخاطب است. نباید فراموش کرد که نظریه لادمیرال نیز مانند سایر نظریه‌های ترجمه کامل نیست و به دلیل کلی بودن نظریه وی، زمینه برای مترجم برای اعمال سلیقه خود در بحث ترجمه باز است. بازآفرینی و تولید معانی جدید در ترجمه، محور اصلی نظریه لادمیرال را تشکیل می‌دهد و به این ترتیب مترجم از چارچوب‌های کلامی و ساختاری متن مبدا فراتر رفته و به انتقال مفهوم می‌اندیشد و گاه متهم به بی‌اعتمادی و فراموشی متن اصلی می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>صورت‌بندی نبوت در گفتمان علوی؛ تحلیل سه‌بعدی مبانی، چالش‌ها و راهبردهای جبرانی در خطبه اول نهج‌البلاغه</title>
      <link>https://anb.journals.pnu.ac.ir/article_13118.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف صورت‌بندی آموزه نبوت در گفتمان علوی و با تمرکز بر خطبه اول نهج‌البلاغه انجام شده است. ضرورت این تحقیق از آنجا ناشی می‌شود که علیرغم جایگاه محوری نبوت در معرفت دینی و غنای خطبه اول، تحلیل جامع و به هم پیوسته از ابعاد گوناگون آن کمتر مورد توجه قرار گرفته است. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و با بهره‌گیری از منابع معتبر، به واکاوی محتوای خطبه اول بخش نبوت پرداخته است. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که الگوی تبیین نبوت در گفتمان علوی بر سه بُعد به‌هم‌پیوسته استوار است. نخست، مبانی الهیاتی نبوت است که در چهار مرحله اصطفاء (گزینش هستی‌شناختی)، عقد میثاق و امانتداری رسالت (تأسیس مسیر ارتباط وحیانی و تعهد تبلیغ)؛ برانگیختگی (فعلیت‌بخشی تاریخی) و ختم نبوت (کمال‌بخشی تشریعی و استمرار جریان ولایی) صورتبندی می‌شود. دوم، بیان چالش‌های معرفتی بشر است که به عنوان علل ضرورت بعثت شناسایی می‌گردد و شامل گسست از فطرت (تبدیل عهد الهی)، جهل مرکب نسبت به حق خدا و سلطه شیطانی است. سوم، راهبردهای جبرانی انبیاست که در سه لایه تذکری-فطری (احیای میثاق و تذکر نعمت‌ها)، عقلی-احتجاجی (اتمام حجت و بیدارسازی عقل) و نشانه‌شناختی (نمایش آیات آفاقی و انفسی) ارائه می‌شود. این الگو با ایجاد پیوندی نظام‌مند میان مبانی، چالش‌ها و راهبردها، چارچوبی برای نظریه‌پردازی در تعلیم و تربیت دینی و روش‌شناسی تبلیغ در دنیای معاصر فراهم می‌آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مؤلفه‌های امنیت اجتماعی در حکمرانی علوی تحلیلی بر آموزه‌های نهج‌البلاغه با تأکید بر نقش ایمان</title>
      <link>https://anb.journals.pnu.ac.ir/article_13326.html</link>
      <description>با ظهور رویکردهای نوین امنیتی پس از جنگ سرد و تأکید مکتب کپنهاگ بر ابعاد هویتی و گفتمانی امنیت، تبیین الگویی بومی و دینی برای امنیت اجتماعی ضرورت یافته است. پژوهش حاضر با هدف واکاوی مؤلفه‌های سازنده امنیت اجتماعی در الگوی حکمرانی علوی و تبیین نقش ایمان به‌عنوان متغیر راهبردی در تحقق آن انجام شده است. این مطالعه با روش تحلیل محتوای کیفی و رویکرد توصیفی-تحلیلی با تمرکز بر نهج البلاغه و سایر کلمات امام علی(علیه السلام) صورت پذیرفته است. همچنین از منابع تفسیری و پژوهش‌های معاصر در حوزه‌های مطالعات امنیتی و جامعه‌شناسی سیاسی به‌عنوان منابع مکمل بهره گرفته شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد امنیت اجتماعی در الگوی علوی ماهیتی درون‌زا و ایمان‌محور دارد و بر چهار بُعد اصلی استوار است: بُعد ایمانی که در آن ایمان به‌عنوان سپر شناختی، تولیدکننده اعتماد عمومی و کنترل درونی عمل می‌کند؛ بُعد هویتی که در آن امت دینی مرجع امنیت قرار گرفته و اخوت ایمانی و هم‌سطح‌سازی فرهنگی، جامعه را در برابر گسست‌های هویتی تاب‌آور می‌سازد؛ بُعد فرهنگی که از مسیر آگاهی‌بخشی، مقابله با بدعت و فرهنگ‌سازی دینی، امنیت را از طریق توانمندسازی شناختی تأمین می‌کند؛ و بُعد مشارکتی که نظارت همگانی، خیرخواهی متقابل و اعتماد عمومی، شهروندان را از مصرف‌کنندگان منفعل امنیت به تولیدکنندگان آن ارتقا می‌دهد. در این الگو، ایمان نه صرفاً یک باور فردی، بلکه متغیر راهبردی و زیرساختی است که امنیت اجتماعی را از سازه‌ای بیرونی و تحمیلی به پدیده‌ای خودبسنده، پایدار و هویت‌ساز تبدیل می‌کند و الگویی بومی برای حکمرانی اخلاق‌محور و مشارکت‌گرا ارائه می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی سه فرانقش اندیشگانی، بینافردی و متنی در خطبه ۱۸۲ نهج‌البلاغه (با رویکرد نقش‌گرایی هالیدی)</title>
      <link>https://anb.journals.pnu.ac.ir/article_13256.html</link>
      <description>خطبه ۱۸۲ نهج‌البلاغه از برجسته‌ترین خطبه‌های امام علی (ع) است که دربردارنده مضامین توحیدی، توصیف آفرینش کیهانی، عبرت‌آموزی از سرانجام پیشینیان، حسرت بر شهادت یاران باوفا و فراخوان به جهاد می‌باشد. پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی و با بهره‌گیری از چارچوب نظریه نقش‌گرای نظام‌مند مایکل هلیدی، به تحلیل همزمان سه فرانقش اندیشگانی، بینافردی و متنی در این خطبه پرداخته است. یافته‌ها نشان می‌دهد که در فرانقش اندیشگانی، فرایندهای ذهنی با ٪۴۷ و رابطه‌ای با %۲۹ بیشترین بسامد را دارند که بیانگر رویکرد معرفت‌محور و تأملی امام (ع) در تبیین ذات الهی و نشانه‌های قدرت اوست. فرایندهای مادی با ٪۱۸ در بخش عبرت‌آموزی و فراخوان به جهاد نقش عینیت‌بخشی ایفا می‌کنند. در فرانقش بینافردی، وجه خبری مؤکد با ٪۸۶ و قطبیت مثبت با ٪۹۰ غالب است و فاعل در ۷۰% موارد به‌صورت مستتر در فعل ظاهر می‌شود؛ این امر نشان‌دهنده جایگاه اقتداری و معرفتی گوینده و تعامل یک‌سویه اقناعی با مخاطب است. کاربرد وجه پرسشی انکاری (٪۹) در بخش‌های حسرت و بیدارگری، و وجه امری در پایان خطبه، به ترتیب القای اندوه و دعوت به اقدام عینی را به همراه دارد. در فرانقش متنی، ارجاع درون‌متنی با ٪۸۷.۵ (به‌ویژه ضمایر)، تکرار واژگانی کلیدی (مانند &amp;amp;laquo;الله&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;أَیْنَ&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;جهاد&amp;amp;raquo;)، حذف به قرینه (لفظی و معنوی) و پیوندهای افزایشی (واو و فاء با ٪۸۹) مهم‌ترین عوامل انسجام و پیوستگی متن هستند. در مجموع،ضمن تعمیق معرفت توحیدی، ارتباطی مؤثر و چندلایه با مخاطب برقرار کرده و وحدت و انسجام متن را در اوج تنوع موضوعی حفظ نموده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل و بررسی پادگفتمان «ما» در خطبه‌های نهج‌البلاغه</title>
      <link>https://anb.journals.pnu.ac.ir/article_13361.html</link>
      <description>پادگفتمان از مفاهیم نوین در حوزه تحلیل گفتمان است که به عناصری اطلاق می‌شود که با ایجاد هاله‌ای معنایی پیرامون هسته مرکزی گفتمان، به حمایت، تثبیت و تقویت قدرت اقناعی آن می‌پردازند. واژه &amp;amp;laquo;ما&amp;amp;raquo; در زبان عربی به سبب تعدد وجوه معنایی و کارکردی خود، از جمله مقولاتی است که می‌تواند از جایگاه صرفاً نحوی فراتر رفته و نقش پادگفتمانی ایفا کند. این پژوهش با رویکردی تلفیقی از تحلیل نحوی، بلاغی و گفتمانی و با تکیه بر مفهوم پادگفتمان به عنوان چارچوب نظری، تمامی خطبه‌های نهج‌البلاغه را به‌صورت استقرای تام بررسی نموده و از میان ۸۱۹ موضع استخراج‌شده، نمونه‌های شاخص هر نوع را تحلیل کیفی کرده است. یافته‌های آماری نشان می‌دهد که &amp;amp;laquo;ما&amp;amp;raquo;ی موصوله با ۴۸۹ مورد پربسامدترین نوع است و پس از آن نافیه ۱۰۰، زائده ۶۷، مصدریه ۵۷، استفهامیه ۵۰، شبیه به لیس ۲۷، تعجبیه ۲۲ و شرطیه ۷ مورد قرار دارند. تحلیل کیفی نشان می‌دهد که &amp;amp;laquo;ما&amp;amp;raquo;ی موصوله با ترسیم مرزهای هویت گفتمانی میان &amp;amp;laquo;خودی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;دیگری&amp;amp;raquo;، استفهامیه با مختل کردن روال عادی ارتباط و واداشتن مخاطب به بازاندیشی، تعجبیه با برجسته‌سازی عاطفی مفاهیم محوری و ایجاد شوک شناختی، شرطیه با تثبیت قوانین تغییرناپذیر، نافیه با مضاعف‌سازی لایه‌های تأکید، مصدریه با عینی‌سازی مفاهیم انتزاعی و ارجاع بینامتنی به قرآن، و زائده کافّه با ایجاد حصر و موجزگویی قاطع، گفتمان مرکزی امام را در برابر تزلزل معنایی و تشکیک مخاطب حمایت کرده‌اند. این مطالعه نشان می‌دهد که &amp;amp;laquo;ما&amp;amp;raquo; در نهج‌البلاغه یک راهبرد پادگفتمانی نظام‌مند و چندلایه است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اسلوب تعجب در نهج‌البلاغه (تحلیلی بلاغی و جایگاه گفتمان تعجب در کلام امام علی(ع))</title>
      <link>https://anb.journals.pnu.ac.ir/article_13367.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف بررسی کارکردهای اسلوب تعجب در نهج‌البلاغه و تبیین نقش بلاغی آن در انتقال مفاهیم تربیتی، اخلاقی و اعتقادی در سخنان امام علی (ع) انجام شده است. مسئله اصلی پژوهش آن است که اسلوب تعجب در نهج‌البلاغه تنها به‌عنوان ساختاری زبانی برای بیان شگفتی محدود نمی‌شود، بلکه ابزاری بلاغی برای تأثیرگذاری عاطفی، هشدار، سرزنش، تحسین و بیدارسازی مخاطب به‌شمار می‌آید. با توجه به اهمیت نهج‌البلاغه به‌عنوان یکی از برجسته‌ترین متون ادبی و اسلامی، تحلیل دقیق شیوه‌های بلاغی آن، به‌ویژه اسلوب تعجب، می‌تواند به فهمی عمیق‌تر از لایه‌های دلالی و کارکردهای خطابی آن کمک کند. این پژوهش با روش توصیفی ـ تحلیلی انجام شده و داده‌های آن از طریق استخراج نمونه‌هایی از عبارات نهج‌البلاغه و تحلیل بلاغی آن‌ها در پرتو منابع بلاغت عربی گردآوری شده است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که اسلوب تعجب در نهج‌البلاغه در دو گونه اصلی آمده است: تعجب صریح و تعجب ضمنی، که با بهره‌گیری از ابزارهایی مانند &amp;amp;laquo;ما&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;كيف&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;كم&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;يا له&amp;amp;raquo;، افزون بر ساختارهای خبری با دلالت تعجبی، به‌کار رفته است. همچنین این پژوهش آشکار می‌سازد که این اسلوب، افزون بر ایجاد شگفتی، کارکردهای متعددی مانند سرزنش، هشدار، تمجید، توبیخ، برانگیختن هراس تربیتی و تحریک اندیشه را در بافت خطابی سخنان امام (ع) ایفا می‌کند؛ امری که به تقویت اثربخشی پیام‌های اخلاقی و اجتماعی نهفته در متن یاری می‌رساند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>الگوی نخبگی الهیِ مسئولانه در نهج‌البلاغه: تبیین داده‌بنیاد ساحت‌های چهارگانۀ بینش، گرایش، منش و کنش</title>
      <link>https://anb.journals.pnu.ac.ir/article_13329.html</link>
      <description>در برداشت‌های رایج، نخبگی بیشتر به توانایی‌های ذهنی، تخصص‌های فنی یا شایستگی‌های مدیریتی اطلاق می‌شود؛ اما این دیدگاه به تنهایی برای پاسخگویی به مسئلۀ رهنمون‌سازی و پیشرفت جامعه کافی نیست. این موضوع، لزوم بازنگری در مفهوم نخبگی را در چارچوب دانشی اسلام، به‌ویژه در معارف علوی، روشن می‌سازد؛ زیرا در این منظومه، نخبگی تنها به توانمندی علمی محدود نمی‌شود، بلکه با مسئولیت الهی و نقش‌آفرینی در اصلاح و هدایت جامعه پیوند می‌یابد. بر این اساس، پژوهش حاضر با هدف تبیین &amp;amp;laquo;الگوی نخبگی الهیِ مسئولانه در معارف علوی&amp;amp;raquo; انجام شده است. این پژوهش با رویکرد کیفی و با بهره‌گیری از روش داده‌بنیاد انجام شده و داده‌های آن از گزاره‌های مرتبط با ویژگی‌ها و کارکردهای نخبگان در نهج‌البلاغه استخراج و از طریق فرایند کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شده است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که الگوی نخبگی در معارف علوی دارای ساختاری چهار ساحتی شامل بینش، گرایش، منش و کنش است که در آن مؤلفه‌هایی مانند توحیدمحوری و بصیرت اجتماعی در ساحت بینش، مسئولیت‌پذیری الهی و عدالت‌خواهی در ساحت گرایش، فضایل اخلاقی همچون تقوا و اخلاص در ساحت منش، و نقش‌های هدایت‌گرانه و اصلاحی در ساحت کنش سازمان می‌یابد و همگی حول مقولۀ مرکزی &amp;amp;laquo;نخبگی الهیِ مسئولانه در هدایت و تعالی جامعه&amp;amp;raquo; سامان پیدا می‌کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل مفهوم نظم آفرینش در نهج‌البلاغه؛ بازخوانی تطبیقی در پرتو نظریه خودسازمان‌یافتگی</title>
      <link>https://anb.journals.pnu.ac.ir/article_13257.html</link>
      <description>مفهوم نظم آفرینش در نهج‌البلاغه، از منظر تبیین ساختار و روابط حاکم بر جهان، ظرفیت بررسی در چارچوب گفت‌وگوی میان الهیات اسلامی و فلسفه علم معاصر را دارد. در علوم پیچیدگی، نظریه خودسازمان‌یافتگی به بررسی شرایط و فرایندهایی می‌پردازد که طی آن‌ها الگوهای منظم و ساختارهای سازمان‌یافته می‌توانند از تعاملات درونی اجزای سامانه‌های پیچیده پدیدار شوند. پژوهش حاضر با روش تحلیل مفهومی و تطبیقی، مؤلفه‌های نظم آفرینش در نهج‌البلاغه را با مفاهیم اساسی نظریه خودسازمان‌یافتگی مقایسه می‌کند و حدود امکان برقراری ارتباط میان این دو چارچوب را بررسی می‌نماید. یافته‌ها نشان می‌دهد که در نهج‌البلاغه، نظم آفرینش با مؤلفه‌هایی همچون تناسب اجزا، پیوستگی موجودات، هماهنگی نظام هستی و قانونمندی طبیعت توصیف می‌شود؛ در حالی که نظریه خودسازمان‌یافتگی، نظم را در سطح سازوکارهای طبیعی، از طریق تعاملات غیرخطی، بازخورد، پویایی دور از تعادل و شکل‌گیری الگوهای جمعی تبیین می‌کند. مقایسه دو چارچوب نشان می‌دهد که مهم‌ترین امکان گفت‌وگو میان آن‌ها در نگرش کل‌نگر و رابطه‌ای به نظم است؛ با این حال، این همگرایی به معنای هم‌ارزی مفهومی یا علمی آن‌ها نیست. بر این اساس، خودسازمان‌یافتگی را می‌توان در سطح تبیین علمی، یکی از سازوکارهای ظهور نظم در برخی سامانه‌های طبیعی دانست، بدون آنکه این نظریه به‌تنهایی درباره منشأ نهایی قوانین طبیعت یا غایت آفرینش داوری کند. نتیجه پژوهش نشان می‌دهد که تفکیک میان سطح تبیین سازوکارهای طبیعی و سطح تفسیر فلسفی الهیاتی نظم می‌تواند مبنایی روشمند برای گفت‌وگوی میان علوم پیچیدگی و حکمت اسلامی فراهم آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پالایش تفسیر قصص قرآنی از اسرائیلیات و تأثیر آن در فهم سنت‌های الهی و اصلاح اندیشه جامعه اسلامی: مطالعه‌ای تطبیقی با نمونه‌هایی از نهج‌البلاغه</title>
      <link>https://anb.journals.pnu.ac.ir/article_13297.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف تبیین تأثیر پالایش تفسیر قصص قرآنی از اسرائیلیات و روایات دخیل در رهنمون‌سازی به سوی فهم سنت‌های الهی و مقاصد تکلیفی قرآن، و نیز نقش این امر در اصلاح اندیشه جمعی و شکل‌دهی به آگاهی انتقادی در جامعه اسلامی، در راستای درمان ناهنجاری‌های فکری و اجتماعی، انجام شده است. مسئله پژوهش آن است که راه‌یابی جزئیات اسطوره‌ای و خرافات به تفاسیر، موجب پوشانده شدن قوانین تمدن‌ساز حاکم بر صعود و سقوط ملت‌ها گشته و قصه قرآنی را از یک الگوی پویای حرکت و اصلاح، به صرف روایتی تاریخی و صوری تقلیل داده است. برای واکاوی این مسئله، پژوهش حاضر از روش تحلیل تطبیقی میان دیدگاه‌های تفسیری انتقادی و نمونه‌هایی برگزیده از &amp;amp;laquo;نهج‌البلاغه&amp;amp;raquo; امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) بهره می‌گیرد تا از طریق آن، روش بی‌نظیر علوی در تبیین علل رویدادهای تاریخی و استخراج قوانین آن، همچون خطبه قاصعه، الهام گرفته شود. اهمیت این پژوهش از آنجا ناشی می‌شود که بر ضرورت رهایی عقل مسلمان از رویکرد تواکلی و قرائت‌های خرافی تأکید می‌ورزد و به دنبال تثبیت رویکرد علیّت‌محور در خوانش تحولات تاریخی و اجتماعی است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که تجرید قصص قرآنی، کانون توجه را از جزئیات روایات حاشیه‌ای به سمت کلیات و سنت‌های حاکم، نظیر سنت‌های ابتلاء، استبدال و تغییر اجتماعی، باز می‌گرداند. همچنین، مقایسه تطبیقیِ به‌کاررفته اثبات می‌کند که &amp;amp;laquo;نهج‌البلاغه&amp;amp;raquo; الگویی عملی و پیشرو در بهره‌گیری از قصه قرآنی برای پیوند گذشته با حال، و نیز بنیان‌گذاری یک پروژه اصلاحی فراگیر است که بر قطعیت قوانین الهی در هدایت و راهنمایی جوامع بشری استوار می‌باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نشانه شناسی عواطف و تأثیر تکوینی آن بر  خودِ متّقی در خطبه متّقین امام علی (ع) بر اساس الگوی نشانه شناختی گريماس و فونتنی</title>
      <link>https://anb.journals.pnu.ac.ir/article_13392.html</link>
      <description>نهج‌البلاغه مجموعه‌ای فکری و بلاغی غنی است که در آن ارزش‌های اخلاقی با ابعاد روان‌شناختی، عاطفی و رفتاری درهم‌تنیده‌اند و ازاین‌رو، بستری مناسب برای بررسی شیوه‌های شکل‌گیری شخصیت انسانی در گفتمان فراهم می‌آورد. خطبۀ متقین، به‌ویژه، متنی است که تصویری جامع از انسان پرهیزگار ترسیم می‌کند؛ تصویری که از توصیف فضایل آغاز می‌شود، به بیان حالات روانی و عاطفی می‌انجامد و سپس در عبادت، رفتار و روابط اجتماعی تجسّم می‌یابد. بر این اساس، پژوهش حاضر می‌کوشد چگونگی شکل‌گیری این خود را بر مبنای نظریۀ نشانه‌شناسی عواطفِ گریماس و فونتنی بررسی کند و در این راستا از مفاهیمی همچون خود و موضوع، ارزش، وجهیت‌ها، تنش و تظاهر جسمانی بهره می‌گیرد. پژوهش با روش توصیفی ـ تحلیلی، به بررسی ساختار عاطفی خطبه و پیگیری حالات وجدانیِ سامان‌دهنده به آن، به‌ویژه ترس، اشتیاق، امید، اندوه، هراس، احتیاط، شادی و سپاس، پرداخته است. یافته‌های تحلیل نشان می‌دهد که این حالات به‌صورت منفصل و مجزا ظاهر نمی‌شوند، بلکه در تعامل با نظام ارزش‌ها و موضوعاتی که خود به سوی آنها جهت می‌یابد، شکل می‌گیرند و تنش و وجهیت‌ها در تنظیم مسیر عاطفی و جهت‌دهی به رفتار آن نقش اساسی دارند. همچنین، تحلیل نشان می‌دهد که عاطفه از قلمرو درونی به عرصۀ تظاهر جسمانی، کنش عبادی و رفتار اخلاقی و اجتماعی انتقال می‌یابد و بدین‌سان، به عنصری فعال در شکل‌گیری تصویر انسان پرهیزگار تبدیل می‌شود. بر این اساس، می‌توان خطبۀ متقین را ساختاری نشانه‌شناختی دانست که در آن ارزش، عاطفه و کنش در فرایندی هم‌افزا به شکل‌گیری خودِ پرهیزگار می‌انجامند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از گل تا نفخه روح: ساختار تکوینی انسان در خطبه نخست نهج‌البلاغه و آرای مفسران فریقین</title>
      <link>https://anb.journals.pnu.ac.ir/article_13296.html</link>
      <description>خطبه نخست نهج‌البلاغه آفرینش آدم را در زنجیره‌ای منسجم بازمی‌نماید که از خاک ناهمگون آغاز می‌شود، با آمیختن آب، چسبندگی، صورت‌بخشی، خشک‌شدن و استواری ادامه می‌یابد و با نفخ روح و ظهور ذهن، اندیشه، حواس، کنش و قدرت تشخیص حق از باطل به نقطه اوج می‌رسد. پژوهش حاضر با روش توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی و رویکرد تطبیقی، معماری درونی این زنجیره را بازسازی کرده و آن را با تفسیرهای برگزیده امامیه و اهل‌سنّت از آیات آفرینش در سوره‌های حجر، مؤمنون، سجده، ص و الرحمن سنجیده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که خطبه تنها تعبیرهای پراکنده قرآنی را تکرار نمی‌کند، بلکه آن‌ها را در الگویی سه‌لایه سامان می‌دهد: ماده زمینی، تسویه سنجیده و گذار کیفی به فاعل انسانی مسئول. میان مفسران دو مکتب درباره اصل زمینی آدم، مخلوق‌بودن روح، تشریفی‌بودن اضافه &amp;amp;laquo;روح&amp;amp;raquo; به خدا و پیوند نفخ با پیدایش حیات و ادراک، همگرایی گسترده‌ای وجود دارد. تفاوت‌ها بیشتر به روش تبیین و میزان بهره‌گیری از روایت، زبان، کلام، بلاغت یا فلسفه بازمی‌گردد. امتیاز ویژه خطبه آن است که تکوین جسم را بی‌واسطه با انسان‌شناسیِ ذهن، حواس، عمل و تشخیص اخلاقی پیوند می‌زند و میان فروتنی برخاسته از منشأ گِلی و کرامت حاصل از عطیه الهی تعادل برقرار می‌سازد. بر این اساس، انسان در منطق خطبه موجودی زمینی، آگاه، مسئول و برخوردار از کرامتی مخلوق است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی انتقادی مقاله «نهج البلاغه» نوشته لورا وچا والیری</title>
      <link>https://anb.journals.pnu.ac.ir/article_13451.html</link>
      <description>این پژوهش به بررسی و تحلیل دیدگاه‌های لورا وچا والیری، خاورشناس ایتالیایی، درباره نهج ‌البلاغه می‌پردازد. هدف اصلی تحقیق، ارزیابی انتقادی آرای والیری و تبیین روش‌شناسی او در تحلیل این متن دینی است. مقاله مورد بررسی، نوشتاری از والیری با عنوان &amp;amp;laquo;نهج ‌البلاغه&amp;amp;raquo; است که در سال 1958 منتشر شده و حاوی دیدگاه‌هایی تحلیلی، ادبی و گاه انتقادی درباره اصالت، ساختار و محتوای نهج ‌البلاغه است. پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی انجام شده و در آن تلاش شده است تا با تطبیق دیدگاه‌های والیری با منابع اسلامی معتبر، به نقاط قوت و ضعف تحلیل‌های وی پرداخته شود. یافته‌ها نشان می‌دهد که والیری با وجود رویکردی نسبتاً منصفانه و تأکید بر جنبه‌های ادبی و فرهنگی نهج ‌البلاغه، تحت تأثیر منابع اهل سنت قرار داشته و در برخی موارد، انتساب برخی خطبه‌ها به امام علی(علیه السلام) را به چالش کشیده است. با این حال، او در مجموع به ستایش از جایگاه ادبی و تاریخی این اثر پرداخته و گردآورنده آن، سید رضی، را چهره‌ای موثق و ارزشمند دانسته است. نتیجه پژوهش نشان می‌دهد که بررسی انتقادی دیدگاه‌های مستشرقان، از جمله والیری، می‌تواند به درک ژرف‌تر روش‌های تفسیر متون اسلامی و شناخت تأثیر زمینه‌های فرهنگی در تحلیل‌های غربی کمک کند.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
